الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )
47
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )
مىتوان قتل را به انسان نسبت داد ، اما به اعتبار اسباب دور كه تحت اختيار و قدرت انسان نيست ، نمىتوان اين عمل را به انسان نسبت داد . پس انسان از يكجهت مضطر و مجبور و از جهت ديگر مختار است و هر دو جهت در اعمال و افعال انسانى وجود دارد . اگر عملى را به انسان نسبت مىدهند ، ازآنجهت است كه به ارادهء او بوده و خود به اختيار اقدام بر آن كرده است و اگر عملى را به او نسبت ندهند ازآنجهت است كه در راه انجام عمل اسبابى وجود داشته كه انسان مالك آن نبوده است و تحت اختيار او نيست . به اين جهت اين رأى حد وسط نظر اشعريان كه مىگويند : « انسان مالك اعمال خود و عاقبت خويش نيست » و نظر معتزله است كه مىگويند « خود انسان است كه راه خود را تعيين مىكند و خدا در كارهاى انسان هيچگونه تأثيرى ندارد » . اما مسئوليت افعال انسان كه مترتب بر فعل اوست البتّه بر خود اوست ، به اعتبار آنكه عمل از او صادر شده و خود به اختيار آن را انجام داده است . زيرا فعلى كه از او صادر شده است گرچه بعضى از اسباب آنكه در طريق انجام عمل قرار گرفته است تحت اختيار او نبوده ولى همان وسائل را خدا به او بخشيده و او را قادر بر انجام عمل كرده و موجب شده است كه به اختيار و ارادهء خود ، در موردى به كار برد كه خدا از او نخواسته است . خدا نيرو به او داده و قدرت به او بخشيده تا آن را در خير و طاعت كه خواست خداست به كار بندد نه در راه بدى و معصيت . مثلا اگر كسى به فرزند يا به دوست خود چاقوى زيبايى به رسم هديه بدهد تا در افعال مشروع خويش آن را به كار ببرد البتّه هديهكنندهء چاقو مسئول نتايج سوئى كه از عمل هديهگيرنده پيش بيايد نيست . زيرا او نمىخواهد كه پسر يا دوستش مرتكب عمل شرى با آن چاقو بشود . مسئلهء جبر و اختيار جايگاه مهمى را در ميان موضوعهاى دينى اشغال كرده ، حتى در نزد بزرگان فقها مورد گفتگو بوده است . مثلا ابو حنيفه از امام موسى بن جعفر ( ع ) پرسيد : معصيت از كيست ؟ امام در جوابش فرمود : معصيت ناچار يا از طرف خداست يا از طرف بنده يا از هر دو طرف باهم ؛ اگر آن را ناشى از خدا بدانيم ، خدا عادلتر از آنست كه به بندهء خود ظلم كند و او را بر كارى كه نكرده است مؤاخذه كند ، و اگر بگوييم هر دو باهم مرتكب آن شدهاند و خدا در كار بندهء خود شركت دارد ، در اين صورت شريك قوى اولى به مراعات انصاف نسبت به بندهء ضعيف خود است . و اگر از ناحيهء بنده ، معصيت انجام گرفته باشد پس مسئوليت آن هم برعهدهء اوست ، زيرا نهى متوجه او بوده و پاداش از آن او و همچنين كيفر متوجه بدوست و در هر صورت بهشت يا آتش نصيب او مىشود . يكى از شيعيان اين معنى را به نظم درآورده است : لم تخل أفعالنا اللائى يذم بها * احدى ثلاث معان حين نأتيها